احساس

تقی رحمانی
دو شنبه19 شهریور 1386
روشنفکران مذهبی با توجه به شرایط زمانه حق طلب بودند. اقبال لاهوری در کتاب احیای تفکر دینی در اسلام از فقیهان می پرسد که آیا درست است که زن برای حق طلاق گرفتن از دین خارج شود تا حق طلاق بگیرد؟ شریعتی برای زنان جامعه الگوسازی تاریخی کرد و در مدل سازی از محبوبه حرف زد که همانند حسن، در کنار مردان به مبارزه می پردازد.
اما امروزه نیاز به مدل زنی است که در کنار مردان زندگی مفید و شرافتمندانه در راه توسعه و آزادی انجام دهد. به عبارتی نیاز به آن داریم که آموزه ی اصلاح حقوقی به معنی عدالت جنسیتی را در کنار بینش برابر طلب انسانی قرار دهیم و در کنار بینش، الگوی تاریخی، مدلی تحققی ارائه دهیم. چنین کاری امری سترگ است که باید در راه آن تلاش کنیم.
زن زندگی در کنار مرد زندگی، حق حیات برابر دارد. چنین حقی را باید به رسمیت شناخت. به جریانهای اجتماعی که قصد دارند جنبش حقوقی راه بیاندازند یاری رساند.
عدالت جنسیتی مساله امانیست های مذهبی است. اگر در چشم پاک بین رسم امتیاز نیست، اگر خداوند مردان و زنان را در ایمان صاحب تکلیف و حق برابر می داند (آیات اول سوره ی مومنون) و اگر خداوند در الگوی تاریخی از بلقیس به عنوان پادشاه عاقل نام می برد و از مریم به عنوان الگوی برتر که مساله جنسیت منعی در مقرب شدن در نزد وی ندارد، پس آن گاه پایه ی قوانین حقوقی و تفسیرهای نابرابر در قرآن را می توان معقول اما در زمان و مکان معینی دانست. چون گوهر بینشی و الگوی قرآن برابری طلب است و این شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه است که برخی از نابرابری های حقوقی را به زنان تحمیل کرده است. آمیزه ی بینش، الگو و اخلاق می تواند باعث تاویل شود و این تاویل ظاهر را در خدمت باطن تغییر دهد. به عبارتی هر قانونی که بخواهد از اخلاق و باور اصلی خود فاصله بگیرد و یا توان اجرای آن را نداشته باشد، دچار تغییر می گردد. با چنین دیدی است که اقبال انبیاء را بنیانگذاران حقوق مدنی ابدی نمی داند، بلکه نهضت انبیاء را جهت دهنده و سیستم ساز برای ارائه ی قوانین مدنی و عادلانه می داند.
از همین روست که قرآن با احکام و قوانین زمانه اعتلایی برخورد کرده و آن قوانینی را که به عدالت نزدیک بوده تایید کرده و در ارائه قوانین نسبیتی زمان را در نظر داشته است. به عنوان نمونه قانون ارث در زمان پیامبر به برابری میان زن و مرد صحه نگذاشته، اما در قرآن بر برابری نوع انسان در نزد خدا و برتری انسانها بر اساس تقوا تاکید کرده، این تفاوت از کجا آمده و چگونه توجیه می شود.
اگر از مدار شریعت نگاه کنیم، حکم مدنی ارث، بر گوهر دین غلبه دارد. اما اگر بر مدار زمان و مکان بنگریم گوهر دین بر عدالت و مساوات میان انسان ها است. زنان نیز انسان هستند. پس قانون ارث دیگر از اصول، مبادی ایمان به خداوند نیست.
به عنوان نمونه قرآن صراحت دارد که در صورت داشتن چند زن نمی توانید عدالت میان آنان برقرار کنید اما تعدد زوجات را به 4 زن محدود می کند.
حال اگر گوهر دین عدالت است، قرآن بر عدالت تاکید دارد، محدود کردن 4 زن با رعایت عدالت تناقض دارد. حال اگر به بیان قرآن رفتار کنیم، عدالت ضرورت و اصل و اساس دین است، پس چگونه می توان 4 زن گرفتن را به عدالت ترجیح داد. در حالی که مومن عدالت می خواهد. چنین نسبیتی در احکام مدنی قرآن با گوهر دین موج می زند.
هم اینک ، همینجا زندگی کن! زندگی کردن در امید، زندگی کردن در آینده است، واین خود به تعویق انداختن زندگی به معنای واقعی است. هم اینک هم اینجا زندگی کن. زندگی به طرز فوق العاده ای لذتبخش است. همینجا دارد می بارد و تو جای دیگری را می نگری
در این دنیا، همینجا و هم اینک بمان و به راهت ادامه بده و با قهقهه ای برخاسته از عمق وجودت ادامه بده. راهت را به سوی خدا برقص! راهت را به سوی خدا بخند! راهت را به سوی خدا آواز بخوان
باید دنیایی از آدمهای به واقع حساس بیافرینیم، که بتوانند موسیقی، شعر و نقاشی را درک کنند، بتوانند طبیعت را بفهمند، بتوانند زیبایی انسان، طبیعت و دنیایی که آنها را احاطه کرده است، درک کنند،ستارگان را ، ماه را،خورشید را.انسانیت قلب و احساس خود را از دست داده و ما باید آن را به هر کس که خواستار آن است، باز گردانیم
آدمی باید چون گل نیلوفر باشد که از لای و لجن بر می آید؛
به سطح آب می رسد؛
واز آنجا چشم به آسمان می دوزد.
بودا
| می باره ... می باره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره روی هر تیکه قلبم عکس توست هزاران هزار قلب پاره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره رو زبونا روی قلبا روی هر شاخهء بید می باره وای می باره وسط خاک اسیر توی باغچه روی خاک خشک گلدون کنار میله زندون می باره وای می باره وسط خاک اسیر توی باغچه روی خاک خشک گلدون کنار میله زندون می باره وای می باره اگه قلب من و تو یکی بشه بدونیم نشه اسیر سرما بمونیم و بخونیم اگه قلب من و تو یکی بشه بدونیم نشه اسیر سرما بمونیم و بخونیم تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره قلب من و عکس توست که می ریزه و می باره تکه تکه های قلب منه که بارون میشه و می باره من میلیون ها خواهر دارم مثل پنجهء آفتاب من میلیون ها برادر دارم سبز و سرخ ،محرم و عاشق من کوه دارم شمرون من حبس دارم سرد من صبر دارم پیر من عشق دارم گرم من با شما همیشه جوونم من با شما همیشه عاشقم |
تبعید
خانه است و دیوار نیمکتی پوسیده زیر باران
میان دالان دراز گلدان گلهای پژمرده
مانند صورت فاحشگان پیر تنها وغمناک
لحظه ها زشت و نحیف می گذرند
دو چشم خیره به شب
به آفتاب فردا
دوستشان دارد
مانند مردی که هرگز او را ندید
و جایی میان نوشته ها تبعید شد
او با نقش خود
میان تابلوهای انتظار
و نمایشنامه های گرسنگی
و سروده های امید آشناست
خونش که دیگر خون نیست
در باغچه می چکد
می گوید:
بر افراشته خواهد شد
گام زنان در دالانهای خانه
با سایه ها حرف می زند
" گمانم خدایان در خلوت خویش
خوابیده اند
یا آنچنان مست شده اند
که ما را از یاد برده اند"
آه،
ای شهر تاریک
بنگر
عشق را به غارت می برند
با محبت تجارت می کنند
فرزندانت کنار باغچه ها پیر می شوند
و رویاها بر بال باد می نشینند!
آه،
ای شهر تاریک بگو
از کدامین سو خورشید می آید؟
بهاردوست
کوچه ها تنها
برف می بارد
فانوس دیگر نمی سوزد
نفس سرد من
پی پاسخی پشت پنجره
سرد، یخ بسته
در آن دورها
نگاهی خیره است
به باغها
به چمنزار
و جنبش دستانش
نسیم بهارست
حریر نازک فاصله
گاه آتش است و
گاه رودی پرخروش
و علفها خفته اند
زیر برفها
ونگاهی شرمگین
می دود در کوچه ها
و توانش نیست به اعتراف
رد پایش روی برفها
سکوت کوچه را می شکند
اما من هنوز بی پاسخی
با روحی به سان برف
خاموش خیره ام
فردا خاطرات می پوسند
و دانه های نارس
بر سر شاخه ها
در انتظار تابشی گرم
دوباره قد خواهند کشید
و من،
ای طبیعت
به خاک تب کرده ات
به روح برکه هایت
به نالهء بادهایت
دوباره بر خواهم خواست
گرم
چون از توام
دانه ای نارس
در انتظار بوسهء خورشید
خیز از جا پی آزادی خویش خواهر من ز چه رو خاموشی
خیز از جای که باید زین پس خون مردان ستمگر نوشی
کن طلب حق خود ای خواهر من از کسانی که ضعیفت خوانند
از کسانی که به صد حیله و فن گوشه خانه تو را بنشانند
تا به کی در حرم شهوت مرد مایه عشرت و لذت بودن
تا به کی همچو کنیزی بد بخت سر مغرور به پایش سودن
باید این ناله خشم آلودت بی گمان نعره و فریاد شود
باید این بند گران پاره کنی تا ترا زندگی آزاد شود
خیز از جای و بکن ریشه ظلم راحتی بخش دل پر خون را
جهد کن جهد که تامین کنی بهر آزادی خود قانون را.
جمعه 27 بهمن 1385
يکي از مباحث مردم کوچه و بازار و حتي محافل خانگي، بحث افزايش مهريه ها و صحبت از مرداني است که به جهت عدم توانايي پرداخت مهريه در زندان ها به سر مي برند. از يک طرف فغان از افزايش مهريه در خانواده ها را مواجه هستيم و از آن طرف طرفداري از افزايش مهريه را مي بينيم . اين امر مثل اينکه يکي از دغدغه هاي مسوولان محترم قضايي هم شده به خصوص از زمان اجراي قانون محکوميت هاي مالي که به طلبکار اجازه مي دهد که در صورت عدم وصل طلب خود از مراجع قضايي بخواهد که بدهکار را تا زمان پرداخت دين خود زنداني کند و با توجه به اينکه يکي از مشتري هاي اين قانون زناني هستند که مهريه خود را مطالبه مي کنند، پس طبيعي است که خيلي از مردان اين بار به جهت بدهکار بودن به شريک زندگي خود حبس شود. اما از آنجا که هميشه براي حل مشکلات مردان راه هايي پيدا مي شود اين بار نيز با صدور وحدت رويه و صدور انواع بخشنامه ها توسط مسوولان قضايي، از جمله بخشنامه اخير رئيس قوه قضائيه به دادگاه هاي خانواده در مورد نحوه رسيدگي به پرونده هاي مطالبه مهريه و بخشنامه رئيس سازمان ثبت اسناد و املاک کشور که سردفتر هنگام ثبت ازدواج عروس و داماد را تشويق کند که عندالمطالبه در مهريه تبديل به عندالاستطاعه شود و اين امر به عنوان شرط ضمن عقد در سند ازدواج قيد شود. مهريه هاي سنگين و زندان مردان وجود دارد ولي چه بايد کرد. زنان هم دلايلي براي افزايش مهريه دارند که بايد به آنها توجه شود. راه حلي براي آنها هم بايستي ارائه شود. اکثر افراد فکر مي کنند که هر چه ميزان مهريه بالا باشد، ارج و قرب آن دختر بيشتر است ولي در حقيقت تعيين مهريه سنگين تداعي نوعي برده داري است که آن حالت معنوي و سمبليک مهريه را که يکي از سنن ماست از بين مي برد.
دلايل ديگري براي افزايش مهريه مي توان بيان کرد که دور از واقعيت نيست، چنانچه حقوقدانان و علماي اسلامي در نقصان ارث زنان و يا نابرابر بودن ارث زن و مرد با يکديگر عنوان مي کنند، نصف بودن ارث زنان به اين دليل است که زن از مرد مهريه اخذ مي کند و مدعي هستند که زنان مابه التفاوت ارث را مهريه مي گيرند. خوب اين امر بهانه يي شده است براي بعضي از افراد که مي خواهند نقصان ارث را به اين صورت تامين کنند، البته اگر با اين مهريه هاي سنگين براي ديگر وراث ارثي بماند،؟ مورد ديگر هم که بهانه يي شده براي تعيين مهريه هاي سنگين، اعطاي حق طلاق به مرد است. زنان مي گويند مي خواهند اهرم فشاري داشته باشند که بتوانند از آن هنگام جدايي استفاده کنند.
ما مي توانيم اين فرهنگ را رايج کنيم که تشخص زنان در هنگام ازدواج مهريه سنگين آنان نيست و او انسان آزادي است که نبايد خريد و فروش شود.
مساله بعدي عدم تامين مادي و مالي زنان است، هنگام جدايي تمامي اموال به نام مرد است و زن سهمي نمي برد و زمان فوت شوهر با سهم ناچيزي که زنان ارث مي برند، نمي توانند يک زندگي آبرومند داشته باشند. آيا بهتر نيست به جاي مهريه هاي سنگين، دختران و پسران جوان را تشويق کنيم که زمان ازدواج توافقنامه يي امضا کنند و در آن قيد کنند هر چه بعد از ازدواج به عنوان دارايي به اموالشان اضافه مي شود به نسبت بين زوجين تقسيم شود و اين امر به عنوان شرط ضمن عقد نکاح در سند ازدواج قيد گردد.
اگر در پي اين هستند که مهريه ها کنترل شوند و يا آن را بي رنگ و بو کنند، بايد فکر عواقب آن براي زنان هم باشند. من مخالف مهريه هاي سنگين هستم، منتها تا زماني که زنان نسبت به مردان کمتر ارث مي برند و شرايط طلاق براي زنان سخت است واقعاً نمي توانم بگويم که تعيين مهريه سنگين اشتباه است . بهتر است که دختران و پسران را تا زمان اصلاح قوانين تشويق کنيم که به جاي مهريه هاي سنگين در هنگام ازدواج، مردان وکالت در طلاق را به زنان عطا کنند و و توافقنامه يي با هم تنظيم کنند که دارايي هايي که بعد ازدواج به به دست مي آورند هر دو شريک باشند. اگر زندگي مشترک است پس بايد اين شراکت در همه موارد وجود داشته باشد. زن هم بدون دغدغه هاي مالي و ديگر مسائل از جمله شرايط سخت طلاق، زندگي خود را شروع کنند. از رئيس محترم سازمان ثبت اسناد و املاک هم تقاضا مي شود، اين بار بخشنامه يي به نفع زنان صادر کند و از دفاتر ازدواج بخواهد که با انشاي اين شرايط در سند ازدواج مخالفت نکنند. اين شرايط هيچ کدام برخلاف متقاضي عقد نيست اما متاسفانه شاهديم زماني هم دختري حاضر شده مهريه سنگين تعيين نکند به جاي آن اين شرايط را در عقدنامه قيد کند، اکثر دفاتر ازدواج از انشاي اين شروط در سند نکاحيه امتناع کرده اند.
|
|
فروغ فرخزادبه آفتاب سلامی دوباره خواهم داد |
|
به آفتاب سلامی دوباره خواهم داد |
فروغ فرخزاد در سال 1313 در تهران چشم به جهان گشود پس از گذراندن دوره های آموزشی دبستانی و دبیرستانی برای آموزش نقاشی به هنرستان نقاشی رفت در 16 سالگی با پرویز شاپور ازدواج کرد و به اهواز رفت و در آنجا اقامت کرد
اما پس از یکی دو سال از هم جدا شدند
در سال 1337 در سن 22 سالگی به کارهای سینمایی روی آورد و در شرکت گلستان فیلم به کار پرداخت
در سال 1338 برای بررسی و مطالعه ساخت فیلم به انگلستان رفت در طی فعالیت سینمایی خود چندین فیلم ساخت و در یک فیلم و نمایش بازی کرد در این زمینه فیلم خانه سیاه است که در باره جذامیان جذامخانه ای اطراف تبریز می پرداخت برنده بهترین فیلم مستند در سال 1342 شد در سال 1345 برای شرکت در دومین فستیوال پژارو به ایتالیا سفر کرد
فروغ سر انجام در سال 1345 در سن 33 سالگی در اوج شکفتگی استعداد شاعرانه اش به هنگام رانندگی بر اثر یک تصادف جان سپرد وی را در گورستان ظهیرالدوله تهران به خا ک سپردند
از او پسری به نام کامیار شاپور به یادگار مانده است
چگونه به فردا سلام گویم
سوی کذامین رود روان شد
اشکهایتان
از کدامین قله فرو افتاد 
آخرین کلامتان
بر کدامین دشت نشست
پیکرهایتان
شب با زجه هایتان
کودکانتان به خواب می روند
روز پابرهنه با دستانی تهی
آنها می نگرند
و خود را انسان می نامند!
از کوچه ها می گذرم
با خشمی چون تیرگی شب 
چگونه به فردا سلام گویم
میان این همه بی عدالتی
خون زنان و دختران
باد تکرارکنان می وزد
زیر پیراهن های لرزان
قصهء درد زنان
از ابرهای کبود می بارد
در میان چهره هایشان
دیگر خنده ای نمی جنبد
بوی گریه می نشیند
در میان سطرهای دفترم
می گریزند از واژه ها
عطرگلها
رنگ عشق 
چشمهایم خیره به شب
و زنی دیگردر باجهء تلفن
من نمی دانم با این همه
چگونه به فردا سلام گویم
سالانه 5 هزار زن به نام «ناموس» کشته می شوند
بر اساس آمار سازمان ملل متحد ساليانه حدود 5 هزار زن و دختر جوان به نام «ناموس و «حيثيت» كشته ميشوند؛ اين در حاليست كه آمار واقعى قطعا رقمى بالاتر از اين ميزان
است؛ چرا كه در بسيارى از موارد شكايتى عنوان نشده و يا خانوادههاى قربانيان به دروغ اين جنايات را با عناويني همچون «خودكشى»، «تصادف» و يا «ناپديد شدن» گزارش مىدهند
برخي كارشناسان معتقدند كه قتلهاى ناموسى اكثرا در كشورهايى با ريشه اسلامى مانند پاكستان، افغانستان، اردن، تركيه و ايران به وقوع ميپيوندد، البته در كشورهايي مانند برزيل، اكوادور و ايتاليا نيز مواردى از اين قتلها ديده شده اما گفته ميشود وقوع اين دست قتلها در كشورهاي غربي بيشتر توسط مهاجران وپناهندگان خارجي صورت ميگيرد
اما قتلهايي که با انگيزه ناموسپرستي صورت ميگيرند، به ايران يا کشورهاي شرقي محدود نميشوند؛ چرا كه در بسياري از کشورهاي غربي نيز مردان به خاطر «غيرت ناموسي» دست به خشونت ميزنند
آمارها نشان ميدهد چنين پديدهاي در ميان مهاجراني که از جوامع شرقي به اين کشورها آمدهاند، بيشتر رواج دارد و بسياري از مهاجران در جوامع مدرن، سنتهاي رايج در فرهنگ بومي خود را به اين جوامع ميآورند، از اين رو فرهنگ مردسالار به آنها ميآموزد که بايد نگهبان «ناموس زنان و دختران» خود باشند و به خاطر حفظ آن حق دارند به خشونت دست بزنند. نتايج «بررسي پديده همسركشي در 15 استان كشور» نيز نشان ميدهد 67 درصد علت كشته شدن مردان به دست همسرشان به خاطر وجود شخص ثالث (خيانت مرد) و 33 درصد واكنش در برابر خشونت مرد، حمله ناگهاني يا تهديد از سوي او بوده است. ضعف قانون يكي از علل اصلي اين گونه قتلهاست كه معيارها را شخصي دانسته است.وجود اينگونه قوانين در برخي موارد نظم عمومي را مختل ميكند. اگر چه ماده 630 قانون مجازات اسلامي مردان را تنها در صورت مواجهه با خيانت همسر مجاز به قتل وي ميداند اما نتايج تحقيق در مورد همسركشي در 15 استان كشور نشان ميدهد در بسياري از موارد مردان بدون حصول اطمينان از خيانت همسر و در صورت شكست زناشويي، نافرماني، عدم تمكين جنسي و حتي سهلانگاري در وظايف زناشويي ممكن است عمدا يا سهوا همسر خود را به قتل برسانند و با تمسك اين ماده قانوني و توسل به عامل تحريك و از دست دادن كنترل شخصي، خود را تبرئه كنند. متأسفانه كافيست زن براساس يكى از حقوقى كه سازمان ملل براى كليه انسانها قائل شده عمل كند، بطور مثال به يكى از كانديداهاى ازدواج كه از طرف خانواده براى وى تعيين شده است، پاسخ منفى دهد و يا از شوهر خود جدا شود در كشورهايى مثل افغانستان و پاكستان كافيست زن چنين افكارى را در ذهنش بپروراند و يا اينگونه به نظر مردان فاميل برسد تا مردان آبروى خود را از دست رفته تلقى كنند. تحقيقات نشان مىدهند كه مجرمين در اكثر مواقع مردان فاميل از جمله پدر، برادر و يا شوهر هستند و اغلب جوانان زير 18 سال را در بر ميگيرد كه حتى در برخى موارد داوطبانه دست به اين جنايات مىزنند تا تخفيف مجازات شامل حالشان شود
دنيای زن
نيمه ی همسفرم
در ياب
ژرف اندرونم را ،
دنيای زنانه ام
که مَخزن ِ بيکران ِ
کمال ِ پندار است
و
َاکليل ساقه های خيالم
که تصوير ِ
حضور ِ کهکشان ،
همواره
بر شانه هايم
هزار و يک
کوله بار ِ اقاقی ها
رويان ست
و
در دلم هزار و يک
عطر ِ سيب ِ پنهان،
آی مردِ من،
نيمه ی همسفر م،
هستی ی تو
با من در جاذبه ی
حلقه ها ی پيدايش
آغشته به شور ِ
جهان است
من... چو ن تو
درين سفر ِ روزگار
تشنه ی بودنم ، شدنم، رفتنم
گر چه امروز غريبانه
از ورق ِ تاريخ حذ فم می کنی
گرچه قهروار
حصارم... می کشی،
دردم... می دهی،
سنگم ... می زنی
اما فردا
بيدادِ زخم های آزرده ام
چو نان صبوری ِ سنگها
آرام،
به ا وج بُلند ترين قله ها
می رسد
دانی که مرا 
هرگز
آ ی
در خطوط ِ
دستهای افسونم بسپا ر
تا شجاعت ِ پرستو ها را
به ميهما نی ِ
خرد ِ جغدها ببريم
و خشم ِ مردانگی ات را
در خاکدان ِ کهنه ی
زمين مدفون کنيم
من زنم، زن...
زنی ، که اکنون
مشعل ِ خورشيد دارد به دست
من زنم، زن... شهلا اقا پور